انقدر بی نان و علف نیستیم که از گشنگی بمیریم آب هم که به قدر نوشیدن پیدا می شه آبکی هم که هم . پس بیایید تا زنده ایم به صرف زنده بودن شاد باشیم هر کاری که به کسی ازار نمی رسونه مجاز باشه و دل ادم گواه باشه بر انجام کارش . شادی ماندگار ترین احساس است من لحظاتی که یکی به ام
لبخند زده را هرگز فراموش نکرده ام . با کمی حفظ ارامش می توان به خنده قاه قاه رسید و ایا از این اوج چیزی بالاتری هم هست اجازه بدهید تا فرزندان شما بعد از مرگتان خنده هایتان را بیاد بیاورند لبخند ها و قهقه زدن ها و شوخی های گاه بی ادبانه را . حالا که برای بدنیا امدن تقضیری متوجه ما نیست حالا که عامل این همه جهل و خرافه تلنبار شده در تاریخ ما نیستیم حالا که ایرانی بودن انتخاب ما نبوده حالا که ما انتخاب نکرده ایم جور دیگری زندگی کنیم ولی به جای یکی حرف زده و گفته ما انتخاب این جور گه مالی زندگی مان را داشته ایم . حالا که ما در زهمه زنمینه ها در فقر در حقارت در جهل و .... بی تقصیر هسصتیم پس بیایید به بهای این پاکی به سلامتی این ازادگی پنهان درونی مان لبخند بزنیم بگذار تا قدرتمند بودن خودمان را اینطوری بیان کرده باشیم که شما همه چیز را از ما گرفتن ولی ما حتی هنوز داریم به شما می خندیم و تاریخ هم به شما خواهد خندید . شما دزد لبخند هستید شما قاتل لحظه های بیاد ماندنی هستید . ولی من می خندم من داخل اتاقم می شوم پنجره را می بندم و پره را می کشم و دور و برم را نگاه می کنم وقتی شما نیستید لبخند می زنم و وقتی به کوه و دشت می روم قاه قاه سر می دهم و لخت و پتی و عریان دل به دامن طبیعت وحشی می سپارم . من هستم من می خندم من ممنون افرینش هستم من بی تقصریم من می توانم انسان بودنم را با لبخند نشان دهم وقتی اب هم وقتی علف هست وقتی فقط کمی نان هست بگذار تا در استادیم ها بسته باشد من دیگر مثل دختر ابی با بنزین لیتری سه هزار تومان خودم را اتش نمی زنم من دشمنم را با لبخند اتش می زنم
...............
تلفنم زنگ خورد و نوشتن خلاص
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: دوشنبه
2 دی
1398 ساعت: 19:31