خرید بک لینک

احساس این روز ها قابل بیان نیست . خیلی ها چنان راحت دارن با این مسئله کرونا برخورد می کنن که گویی منتظر همچنین برنامه ای بوده ان و اصلا دلشان یخ شده . حتی ناراحت هستند از اینکه ممکن است شهاب سنگ به زمین برخورد نکند . تعداد ادمای نا امید و بی انگیزه و شکست خورده و کم حوصله زیاد هستند . من فکر می کنم بعد از اینکه کرونا تموم شد مردم باید یک سوال از خودشان بپرسند و ان اینکه مملکتی نتواند انگیزه نوع دوستی ایحاد کند مملکتی که نتواند انگیزه همکاری ایجاد کند ان مملکت یک جای کارش می لنگد و گر نه مردم که همان مردم شریف همیشه در صحنه ی قبل هستند . خیلی چیز ها باید از سالها قبل شروع می شد که امروز اثار ان را بتوان دید مثلا باید محبت به کودکان از سالها قبل شروع می شد کمک کردن به پیر مرد ها و پیر زن ها باید از سالها قبل فرهنگ می شد اجترام پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها باید حقوق کارگر ها از سالها قبل رعایت می شد باید سهم خفاش ها از غار ها معلوم می شد باید جلو قانون تقی به توقی گرفته می شد ... حالا که چنین نشده همه در حال انتقام زیر پوستی از همدیگر هستند بچه ها دارند از پدر و مادر هایی که بچه های دستوری پس انداخته اند انتقام می گیرند بچه ها که حالا بزرگ شده اند فهمیده اند که مشتی تف و اخ بیش نیستند که بخاطر مجاز نبودن کاندوم و زیاد کردن نسل مثلا فلان ها درست شده اند . خب این برداشت خود به خود بی تفاوتی و نفرت ببار می اورد . جهل در زمان خودش و خرافه در زمان خودش و چرند و پرند در زمان خودش قابل لاپوشانی است ولی بعد از سالها نمی شه جهل را پوشاند لامصب مثل باد معده می مونه که فقط باید بزنه بیرون . خب حالا که داره حهل گذشته هایی که ما داریم چوب انها را می خوریم رو می شه حالا که داره خرافه های شلوار پوشان پاچه گشاد رو می شه حالا که دیگه محتویات دور بست تبدیل شده به بست پای منقل و دیگه نشان روشنفکری نیست معلومه که از این دمل چرکی نمی خواد روحیه فدا کاری و گذشت و همکاری بزنه بیرون . بله ما نسلی شده ایم که اگر زلزله بیاد به کمک هم نمی رسیم بلکه برای دزدی مال زیر اوار مانده گان هجوم می اوریم اگر توفان بیاد برای کمک به بر باد رفتگان نمی اییم بلکه نقشه ی دیگری داریم و اگر کرونا که هیچ ک... از اسمان ببارد ما به حال به گا رفتگان دلمان نمی سوزد و ککمان نمی گزد .

بله این سوال را باید از مملکتی پرسید که با دروغ و خرافه و کمک گرفتن از جهل و سوار شدن بر موج رعب و وحشت می خواهد پیش برود . پس بتاز که تا دره ی راهی نمانده است من از این سرنوشت محتوم دیگر هشدار هم نمی دهم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 22:57

صفحه بندی