سیگار نمی کشم . قبلا هرزگاهی می کشیدم ولی حالا نمی کشم در یک سال اخیر حتی یک نخ هم نکشیده ام ولی مجمود سیگار می کشد و ما دو ساعت امروز با هم بودیم . بعد می خواست بره فلکه ضد سمت حرم من رسوندمش تو ماشین ازش پرسیدم چند نخ سیگار کشیدی گفت شش تا بعد گفت اینم بسته اش همون لحظه که تو اومدی بازش کردم کمی ساکت شد و بعد گفت اینجا فقط ش نخ سیگار مونده یعنی من چهارده عدد سیگار کشیده ام . کفتم خب ترک کن . می گه : باز دومرتبه می کشم . می گم : خب یک روز هم غنیمته .
محمود می گه دو تا دختر دارم که اتفاقا دو قلو هستند وقتی می رم خونه عطر می زنم . لباسهایم را در می اورم و صورتم را با شامپو و صابون می شویم تا وقتی بچه ها را بغل می کنم بو ندم . می گم : خب همین می تونه انگیزه خوبی باشه ، کسانی که دوستت دارن خیلی کم هستند . معمولا انسانها برای هم خیلی اهمیت ندارن اگر یک فیلم ببینن سرنوشت قهرمان داستان براشون مهم می شه اگر فوتبال ببینن سرنوشت تیم محبوب براشون مهمه و اگر یک چیزی را به چشمشون ببینن درباره همون احساس پیدا می کنن . ... ولی بچه ها همیشه مهم هستند سرنوشت تو برای اونها و سرنوشت اونها برای تو همیشه مهمه و مهم می مونه
محمود می گه : البته بچه ها برای ادم مهم هستند ولی بقیه هم مهم هستند .
من می گم : محمود جان اهمیت درجات زیادی داره یک سری افراد هستند که برات اهمیت دارن در جدی که می تونی بهشون یک شام بدی یا ازشون یک گل بخری ولی این اهمیت با اون اهمیت فرق می کنه که حاضری بهش یک کلیه تو بدی و اگر لازم شد هر دو کلیه تو و حتی قلبتو و ...
محمود را خلاصه برای لحظه ای از جواب دادن به حرفام منصرف می کنم و اونو به فکر می اندازم سپس تکرار می کنم مجمود جان بخاطر بچه هات سیگار نکش بخاطر بچه هات ورزش کن بخاطر بچه ها باانرزی باش و با روحیه
محمود جان وقتی به خانواده ات و به کسانی که دوستت دارن اهمیت بدی به تمام دنیا غیر از سه چهار تا همکلاسی قدیمی و دو سه تا همکار زیر اب زن و یک همسایه فضول و دو تا قاضی عقده ای اهمیت داده ای
ما به فلکه ضد رسیدیم ولی خلاصه تونستم از محمود بشنوم که : حالا روش فکر می کنم خیلی سخته ولی ...
: ولی چی
راستش همین الان هوس کردم پیاده که شدم یکی آتیش بزنم
محمود از ماشین پیاده شده بود . سیگاری گیرانده بود از منم تشکر کرد داشت می رفت گاراژ ماشینشو تحویل بگیره . گفتم محمود جان سیگار هزاران بار بیشتر از کرونا ادما را کشته و ریه ها را خراب کرده ولی ما در برابرش ضعیفیم و اصلا کار را بدست عادت سپرده ایم
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی