چند روز مونده به اتفاق سال هفتاد و نه
نهم اسعند
یعنی شبی که من جلو تفنگ قرار گرفتم و بهم شلیک شد
گاهی به گذشته نگاه می کنم . گاهی بی خیال می شم . گاهی می رم تو کار غم ، گاهی با خودم فکر می کنم این روزها و شبها مدت زندگی منه
اگر در اتفاق سال هفتاد و نه من می مردم الان بیست و دو سال از مرگم می گذشت . پس حالا که هیتم باید خوش باشم . غم و نگرانی فایده ای نداره
امروز جمعه است با ابن وجود که تعطیله بازم دلار دو هزار تومان گرون شد و رسید به پنجاه و چهار هزار تومان
اگر فردا شب این موقع دلار برسه به شصت تومن ، اصلا بدای جای تعجب نداره
خیلی مشکلات هست ، مشکلات اقتصادی مادر تمام بدبختی هاست
با ابن احوال اسفند هفتاد و نه به من می گه ، به تو از فاصله خیلی کم شلیک شد ، انقدر کم که بوی باروت در دماغم پیچید ، ولی بازم من اینجام و این خلاصه توش یک درسی هست
مهدی آرام باش و به خدا ایمان داشته باش ، خدا رفیق قلب توست و تو را به ارزوهایت می رساند .
شاید خیام هم همین تجربه را داشته که گفته
خبام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
من واقعا این روزها بیشتر از هر ارزویی ، می خواهم همه مردم شاد باشن ، هر طور شده ، واقعا ابن مردم الان فقط به کمی شادی نیاز دارن ، خدابا تو سوپرایز کردن بلدی ، پس بی زحمت برو تو کارش ، خدایا به مسئولبن مملکت عذر خواهی یاد بده ، خدایا به داروخانه ها مجوز خرید دارو و دوا بده . خدابا ماشین های خارجی را مثل ابرهای باران زا به سمت ایران هدایت کن . خدایا پارچه های سیاه را از توی خیابونهای ما جمع کن و بجاش تو خیابونامون رقص و موسیقی بیار . خدایا حال مردم به اندازه کافی بده پس این ماههای بی ریشه عربی را از تقویم ما پاک کن تا دیگه هیچ ماه رمضون و محرمی نتونه بیاد تو عیدمون . خدایا حال خوب کن خوبی باش دیگه ضد حال بسه
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی