خرید بک لینک

امروز چهارشنبه ده ابان چهار صد و دو

ما در تالار داریم مقدمات مجلس مرحوم حاج 1 خداشناس را انجام می دهیم

حاج مهدی در ساعت یه بعد از ظهر روز شنبه در مشهد فوت کرد و روز یک شنبه ساعت چهار و نیم عصر در عبدل اباد به خاک سپرده شد

او هنگام مرگ هشتاد و هست سال سن داشت

حاج مهدی دوست پدرم بود ، و هر چند من درست نمی دانم سطح این دوستی چقدر بود ولی در کل او برای من بوی پدرم را می داد

چهره صبوری داشت ، از نسل رو به انقراض انهایی بود که دین داشتن ، کار می کردن ، نماز و روزه می گرفتن ولی پیشانی شان را با مهر داغ نمی کردن ، ولی ریا کاری بلد نبودن ، ولی طلب دین داری شان را از بقیه مردم نداشتند .

من لازم دانیتم در وبلاگ شخصی خودم یادی ازش بکنم .

اول اینکه مرگ خلاصه به سراغمان می اید چه در هفتاد و دو سالگی پدر من چه در هشتاد و هشت سالگی حاج مهدی ، پس زیاد جو گیر وضع دنیا نشویم

دوم اینکه از خاطرات حاج مهدی می گویند که در جوانی به سمت خانه پدر خانمش می رود می بیند انجا را سیل گرفته و کسی نمی تواند مسیر سیل را عوض کند و هر لحظه امکان دارد اب به خانه های مردم بیفتد .

می گن حاج مهدی به کارگران بیل بدست گفت از اب بیایید بیرون ، سپس او یک دیوار بلند گلی را یک تنه فسار می دهد و دیوار را در مسیر سیل خراب می کند و اینطوری خطر را رفع می کند

مردی با این قدرت بدنی را داشته باشید حالا حدود سه سال قبل من می خواستم به بانک بروم ، دیدم حاجی می خواهد روی سکوی جلو بانک بنشیند ایستادم تا حالی بپرسم

او عصایش را به زمین فشار می داد ، چند دقیقه ای طول کشید تا بتواند بنشیند

وقتی نشست ، نفسی تازه کرد و به من گفت ،

ای عمو جان زندگی هیچ ارزشی ندارد ، تا تب و تابش می خوابد ، همه چیز برایت تمام می شود ، پس از شلپ و شلوپ زندگی نترس ، وسطش زندگی کن .

حاج مهدی نازنین روحت شاد اگر ارواح همدیگر را می بینن ، به پدرم بگو ، خیلی دلم براش تنگ شده

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1402 ساعت: 15:53

صفحه بندی