دیروز هنوز توی خیابانها از برف سه روز قبل برف زیادی مانده بود من باید برای اوردن بچه از مدرسه بیرون می رفتم همزمان بچه های مدرسه پسرانه در خیابان برف بازی می کردن عده ای این ور خیابان و عده ای ان طرف بودند و این فقط برف بود که بصورت گوله به هر طرفی پرت می شد. بچه ها معنای کامل زندگی بودند درک این معنا بسیار اسان بود چون کسبه محله همه غرق تماشا بودند و می شد زیر لب لبخند خاطره انگیزشان را دید
گاهی در زندگی پیش می اید که لذت زندگی کردن وقتی است که هیچ چیز برایت نمی ماند جز انگیزه زندگی کردن . انگیزه ماندن . چند نفس عمیق کشیدن ، تجربه کردن جسارت .دیدن این همه ادم متفاوت . حتی در اوج بدبختی یک چیز ارزش لذت بردن دارد و ان این است که بدبختی یک کنش نیست یک واکنش است .
اسفند هفتاد و نه هر چند اسفند زیبایی نبود ولی خاطره ای ماندگار بود . خاطره ای که همه چیز را در دهلیز های لیز و تاریک زندگی با تمام ضد و نقیض هایش برای من قابل معنا کرد خاطره ای که یک پیام روشن داشت راز زندگی چیزی جز تبعیت از طبیعت نیست
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی