حالا که کار تمام شده می بینم شهریور شده . کمی برایم هضم این موضوع سنگین است واقعا شهریور شده و من فکر می کنم همین دیروز نوروز بود . دقیقا از اولین ساعات سال بنایی را شروع کردم ولی در وبلاگم هیچ خبری از کار نبود . نزدیک دو هزار متر زیر بنا و کار با حجم بالا . هر روز کارگر ها ی زیاد و استا کار های متفاوت و متعدد . هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه . کل کار در نود و پنج روز کاری و کلا در صد و ده روز تمام شد و انجام این کار برای خیلی ها ناباورانه بود ولی انجام شد . من حالا که به کار نگاه می کنم با خودم می گویم کی این همه کار را انجام دادم . واقعا فرصت غذا خوردن نداشتم وقت دستشویی رفتن نداشتم و در طول انجام کار نه کیلو وزنم کم شد . با این همه حس خوشحال هم دارم حس توانستن و به ثمر نشستن زنگی همین است کار و کار و کار زندگی داشتن حوصله مداوم است زندگی جنگ لحظه به لحظه است نمی شود ایستاد و کار ها را دنبال کرد باید حرکت کرد . خستگی معنایی ندارد روزی خواهیم مرد و وقت برای خوابیدن زیاد است انسانهای منفی زیادی در همه جا هستند که مسیر را تاریک می کنند و راه را ناپیدا ولی حرف همان حرف قدیم همیشه راهی هست گاهی دلم به حال خودم می سوزد می بینم هیچ وقت فرصت لذت بردن از زندگی را نداشته ولی خوشحالم که زندگی این فرصت را داشته که از من لذت ببرد زندگی با من حال کرده یقینا وقتی زندگی به خانه اش برود برای زن و بچه اش تعریف خواهد کرد امروز این چنین مسافری داشتم . خوشحالم که زمان مرا از یاد نخواهد برد من نقش روحم را بر سنگ در خانه ام کنده ام این برایم زیبا تر است تا اینکه نقشم را بر سنگ قبرم بتراشند من بر صورت ببری که مرا خورد خط بطلان کشیدم نمی دانم کارم چقدر بود ولی امکاناتم خیلی کم بود باید زمان را می کشیدم باید چشمها گوش و تمرکزم را در طول مدت سه ماه از پلک زدن از کسالت از غفلت جدا می کردم و این در دنیایی که مردم صبح ها کسل به سر کار می روند و شبها مست و غافل به خانه می ایند کار کمی نیست حالا کارم تمام شده و من باز همان مهدی ام با همان صد و هشتاد و شش سانت قد ولی فقط با هشتاد و یک کیلو وزن و موههایی که هنوز خرمایی هستند و نگاهی که ممتد به بی کران زندگی دوخته شده و هیاهویی که به نظر می رسد گاهی عشق گاهی نگرانی گاهی امید و گاهی رهایی است شهریور شده شهریور جان حالت چطوره بیا تا دست به گردنت بندازم بوسی بده دلم برات تنگ شده بود یادته سربازی ام در تو تموم شد یادته قبلا با اناز اغدا می امدی . خربزه خوردن و نرمک نرمک سرد شدن شبهایت را دوست دارم بیا تا دیر نشده لبی تر کنیم همین چایی خودمان هم وقتی همه چیز غیر مجاز است خالی از تفرعن نیست