نمی دانم سال خوبی داشته ام یا سال بدی
خیلی اذیت شده ام . بیش از حد معمول کار کرده ام . شبها تنها هستم ولی به نوشتن وبلاگ کاری ندارم .
حتی سیزده دی ماه هم که تولد ساتگین بود برای نوشتن حسی نداشتم .
با تک تک ساعتها شبها و روز ها درگیر شدم .
تنهایی زیادی کشیدم وضعیت غذایی به هم ریخته ای پیدا کردم و شدت کار لحظه ای رهایم نکرد . گاهی با خودم فکر می کنم این زندگی چه شکلی است و ایا شکل زندگی انسانها چقدر متفاوت است . هر کسی یک شکلی زندگی می کند بعضی ها ارامتر هستند ولی ارامش گاهی وقتها در ضرر کردن است وقتی زمان بگذرد می بینی زمانی را از دست داده ای که می توانستی از ان بهتر استفاده کنی .
موضوع دیگری که امسال برای من خیلی سخت بود موضوع کنکوری شدن آفاق بود سال کنکنور برای خانواده ها خیلی سخت است همیشه در خانه یکی هست که فکرش مشغول درسه و استرس داره و تو نگرانش هستی می خواهی بهش روحیه بدی و در ضمن ارامشت را حفظ کنی
با همه این احوال باید بگم خوبم ، همین که هستم خوبم و نمی دانم این بار به کوری چشم کی زمستونم بهار شده . می گن لایه ازن پاره شده من که چشمم چیزی را نمی بینه و حالا دیگه به غیر از چیزی که با چشمام نبینم باور ندارم با چشمام می بینم لایه خیلی چیزا پاره شده از همه مهمتر اون چیزی پاره شده که می گن زیر بار سنگین اونت پاره می شه
مردم سرگردان زیادی را می بینم که از درد به خودشون می پیچند مردانی را می بینم که مشت بر سرشان می زنند و ما فکر می کنیم که اونا دارند مشتشان را حواله ما می کنند نه این فقط یک اشتباه دیده . نه چانم اونی که تو فکر می کنی مشتشو حواله تو کرده و حالا باید بره زندان فقط داره مشت تو سر خودش می زنه می گی نه از زنش بپرس از دوستاش بپرس از آمار افسردگی بپرس از امار بیکاری بپرس
نمی دانم سال خوبی داشته ام یا سال بدی ولی من راضی ام چون بابام در روزهای اخر عمرش می گفت همین که باد دنیا به ام می خوره خوبم
منم خوبم چون هنوز در معرض باد دنیا هستم حتی اگر به کوری نمی دونم کی زمستونم بهار شده
p://kaderam.blogfa.com/
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی