هر کی با محبته تو دلش رفاته مثل من همیشه تنها می مونه پرانتز بسته
.........................................
مثل اینکه دارد کنکور تمام می شود مثل اینکه سایه کنکور دارد از روی زندگی ما کنار می رود مثل اینکه بختک کنکور دارد تن لشش را از روی ما بر می دارد . واقعا ما چقدر اسیر سیستم مردم ازاری هستیم این روش خواندن اصلا علم نیست این یک فاحعه است . چه فاحعه ای از این بزرگتر که به یکی بگی بخواب ، با دوستانت قطع رابطه کن با خانواده ات قهر کن و هیچ تفریح و مسافرتی نرو و فقط و فقط بخون و بخون و بخون تازه بعد از اینهمه خوندن اوضاع اصلا عادلانه نیست چون ما یک سری افرادی هستند که باید انها را در اولویت قرار دهیم و یا در این میان کسانی هستند که سولات را از قبل گیر می اورند و خلاصه هزار و یک احتمال در این روش کار ممکن است باشد .
علم باید مبتنی بر یک نوع فهم باشد بچه ها باید از کودکی استعداد یابی شوند و علاقه هر فردی در شغل اینده اش مد نظر قرار گیرد . و برای تمامی مشاغل امنیت کاری و اقتصادی وجود داشته باشد . نه اینکه عده ای بیکار و عاطل و باطل بمانند در خالی که بعضی مشاغل پادشاهی می کنند .
به نظر می رسد اینجا برای هیچ کاری و هیچ حرکتی برنامه ای وجود ندارد هر کسی همینطوری راه خودش را می رود شکی نیست که این راه به ترکستان است .
دیشب در برنامه هندوانه کارشناس امور اب می گفت که بلوارها و میدانهای شهری را چمن کاری نکنید که نیاز به اب و کارگر داشته باشد ما مشکل اب داریم خب جواب این حرف خیلی ساده است میدانها و بلوارها را چمن مصنوعی کنند این طوری هم زیبایی شهر حفظ شده هم در اب صرفه جویی شده نمی شود که شهر را تبدیل به بیابان کرد ولی وقتی پول نفت صرف مصارف مجهول می شود دیگر پولی برای چمن مصنوعی باقی نمی ماند و ما مردم خوشیم که موقع مسوال زدن اب زیادی مصرف نکنیم در حالی که اب مسواک مستقیم به زیر زمین هدایت شده و یک جورایی قابل برگشت است . وقتی برای بدست اوردن دل یک عده اب رودخانه های مشرف به دریاچه را می فروشید خب طبیعتا دریاچه تبدیل به شوره زار می شود و زاینده رود خشک می شود .
چه کسی در دشت مه ولات که من اهل انجا هستم پروانه پانصد حلقه چاه عمیق را داد و حالا من می بینم چطور اب دارد هرز می شود و چطور کویر دارد پیشترفت می کند
جواب همه این حرفها را همه می دانند این ها همانهاییهستند که کنکور و سربازی و این جور بساطی را هم راه انداخته اند که به جای ایجاد شوق و اشتیاق بین جوانان همه را افسرده و درگیر می کنند
بال مرا به سنگ شکستید و خواستید
عادت کنم به کوچکی آسمانتان
سالی دارن صد و پنجاه هزار نفر نخبه از مملکت فرار می کنند . واقعا مگه اینجا کجاست دنیای گنگ و کوران است
هر گل برایت کاشتم پژمرده رویید
باید عوض گردد دوباره خاک گلدان
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی