................................................
متن بالا را نمی دانم کی نوشته ام خلاصه متنی نیمه تمام است مثل خیلی از نیمه تمام های من مثل ماه نیمه تمام رمضان که الان داریم زور می زنیم تمومش کنیم هر چند ماه برکت ماه عزیز و ماه مهمومنی خدا ماه ... با وجود این همه القاب خوب نمی دانم چرا خیلی ها روز هایش را دقیق می شمارند در این ماه نمی شه از یکی پرسید چندم ماهه و اون دقیق ندونه
...................................
وضعیت اقتصادی به هم ریخته زندگی مردم ور به تباه و نابودی گذاشته اونایی که می خواستن بچه های بیشتری داشته باشن حالا موندن با بچه هاشون چه کار کنن . کشاورزی حال خوبی نداره وضعیت آب به هم ریخته هر روز این جا و انجا شنیده می شه صد و پنجاه روستا را با اتانکر اب می دن یا دعوای بالا برره ای ها و پایین برره سر آب شده . خیلی جالب است که بیست و پنج سال قبل هم کارشناسا می گفتن مشکل آب جدی است و منم یادم هست که در کتاب چاپ نشده تصویر های تب الود که پانزده سال قبل نوشتم به دو موضوع اشاره کردم یکی خشک شدن چشمه ها و از بین رفتن جریان کشاورزی و بالتبع از بین رفتن امید دختر ها و پسر های دم بخت و موضوع دوم زلزله تهران بود که کادر قهرمان داستان از سوسک های خانه های تهران حرف می زد که عمرشان به زمان ناصر الدین شاه می رسد . بررسی فاجعه بعد از این زلزله و دخترانی که اواره می شوند مردانی که مستاصل می مانن و زنانی که قیه می کشن
واقعا سوال اینجاست که ایا با وجود این پیش بینی های روشن و واضح چرا راه حلی وجود ندارد و این سقوط به نظر امری محتوم است .
خیلی حرفها هست که باید گفت ولی نمی دونم چرا نمی شه گفت چون یک نوع ترس بوجود امده یک نوع ترسی که ابتدا در بچه های مدرسه تزریق می شد تا از مدیر بترسن و حالا اون بچه ها بزرگ شده ان با فرهنگ ترس . بودن چیزی جز ترس از بودن نیست .
همون بهتر که بگیم ماه مبارک از راه رسید ماه عزیز در حال تمام شدن است و دیگر وارد معقولات نشویم
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی