خرید بک لینک
در استانه پنجاه سالگی قرار دارم . راستش حس خیلی خوبی نیست فکر می کردم دنیا کمی طولانی تر باشد و من بتوانم لحظات بهتری داشته باشم ولی بازم خوبم و خوشحالم و اگر پنجاه سالگی همه چیز را از من گرفته یک چیز به من داده و اون اینکه قدر لحظات را بیشتر بدونم و بدونم وقتی قدر دون نباشم یک بازنده ام . هنوز که از بچه گی ام زیاد فاصله نگرفته ام می خواهم از ان ایام بنویسم .

من بچه ی باغ وبلاگ انار کلمه م . من در خانه ای بدنیا امدم که در انتهای پیچ پنجم یک کوچه بود که اسمش بود کوچه باغ نو بعد از خانه ما یک خانه کوچک بود و بعد از آن طویله حسن حاج اسماعیل و بعدش فقط باغ بود . خانه ی ما یک در چوبی داشت یک ایوان تقریبا به طول دوازده متر . موتور سیکلت ایژ بابا معمولا در ایوان بود در سقف ایوان یک لانه کفتر داشتیم و در سمت راست ایوان یک اتاق بود که در ان کارگاه قالی بافی داشتیم و بعد داخل حیاط بود در سمت راست توالت بود و در سمت چپ یک اتاق که گاومان انجا بود و پشت ان اتاق یک اتاق دیگه داشتیم که در ان کاه می ریختیم در کنار اتاق گاو یک اتاق بود که در ان گندم سالانه را نگه داری می کردیم و نقش اشپز خانه را نیز برایمان داشت بعد اتاقی اصلی خانه بود که ما همه در ان بدنیا امدیم و در ان بزرگ شدیم یک اتاق دیگه هم به اون چسبیده بود که معمولا تمیز بود و با قالیچه فرش شده بود یک هال بزرگ وسط بود که یک در ان به داخل حیاط می رسید و در دوم ان رو به باغی بزرگ باز می شد در انتهای سالن یک اتاق دیگه هم بود که با قالی فرش شده بود . خانه گنبدی و گلی بود و یک بهار خواب داشتیم که حد فاصل خانه و باغ می شد تاک های انگور زیادی داشتیم چند درخت انچیر و چند درخت توت و سیب و الو و زرد الود ولی بیشتر باغ درخت وبلاگ انار کلمه بود و باغ حدود هزار و پانصد متر بود . وبلاگ انار کلمه اغدا وبلاگ انار کلمه شیرین و وبلاگ انار کلمه اردستانی . ما بطرز عجیبی انار می خوردیم . من هنوز هم انار را سالم ترین میوه می دانم . بچه گی من زیر درختان انار تموم شد روی علفها دراز کشیدن بازی کردن و باز همانار خوردن در این فصل ما روزی تا بیست عدد انار می خوردیم یا انار اب می کردیم ان هم به این شکل که انار های پر اب را فشار می دادیم بعد یک گوشه انرا با نوک دندون سوراخ می کردیم و ابش را می خوردیم . همیشه در گردن من یک پلخمان بود که با ان نشونه گیری می کردم و جیبهای پیجامه ام پر تیله بود من استاد کار کردن با پلخمون و تیله بودم و لانه زنبور خراب کردن و روی دیوار های گلی دویدن و پریدن از شاخه ای به شاخه ای دیگر . باغ انار بابا در چاه عمیق سازمان چهار هکتار بود و باغ بابا در چاه عمیق اخلاقی دو هکتار و باغچه ای هم در صد متری خانه داشتیم که ان هم انار بود . من تا یادم می اید در این باغها بودم من واقعا در باغ انار بزرگ شدم . همه جا و همه چیز عبدل ابادیها انار بود و من هم یک عبدل ابادی اصیل بودم که قطب انار استان خراسان بود ولی در سال هشتاد و شش بعد از سرمای وحشتناک دیگر سطح انار مخصوصا انار با کیفیت در عبدل اباد بسیار کم شد و من حالا برای خرید انار به میدان بار می روم و مثل خرید پرتقال و کیوی انار هم می خرم

یادش بخیر ان انار های دانه سیاه پر اب . واقعا انار چنان خوب است که اگر بعشق انار خوردن هم باشد زندگی زیباست

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:33

صفحه بندی