خرید بک لینک

از دوستان وبلاگی ام مثل مرمر و مریم که قدیمها با من اینجا بیشتر بودن تازگی خبری دارم و هنوز هم به من لطف دارن ولی از بهار و از دوست نازنینی که ساکن کانادا بود و به من لطف داشت خبری ندارم لذا ممنون می شم مرا از حال و روزشان با خبر کنند

.........................

گاهی وقتا پدرم می گفت چنان بزنمت که به گربه بگی حاج یعقوب علی

البته پدر دست بزن نداشت کاش می زد که حالا اینقدر دوسش نداشتم

...................

البته باید برای پنجاه سال و پانصد سال اینده انسانها و جیوانات و خلاصه همه چیز برنامه داشت ولی تا جایی که عقل من قد می دهد وقتی این حرف را فرد بزرگی می زند جای تامل دارد . شاید ان فرد از فساد ناراحت است از این که ده تا گوره خر را نمی توانن بسلامتی جابجا کنند ناراحت است از اینکه نمی توانند جلو گرانی را بگیرند و یا در کار بهداشت و ناهنجاریهای اجتماعی و .... ولی به نظر شما یک پدر چگونه می تواند ایراد بگیرد نمی تواند تو گوش جوانش بزند و غرورش را بشکند بهتر است به او بگوید من تو را برای کارهای بسیار بزرگتری در نظر دارم اینقدر دست پاچه رفتار نکن ما هنوز اول راهیم و راهی بس طولانی را باید با هم برویم

امیدوارم پسر هم از ان دسته ادما باشد که این تعریف و دل گرمی پدر را جور دیگری معنا نکند که وبلاگ یعنی کلمه ما تا حالا هر کار کرده ایم کاملا درست بوده و باید حالا بیشتر بر همان روش اصرار کنیم

...........................

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:33

صفحه بندی