خب از پانزده سالگی خاطرات روزانه می نوشتم و در سال شصت و هفت در ترمینال مشهد ساک دستی ام را دزدیدن که دفتر چه ی خاطرات همان سال هم داخلش بود و دیگر هرگز پیدا نشد .
زندگی
من همراه بوده با احساس عجیبی که هنوز هم برایم غریبه گی می کند یک همدلی خاص با خودم دارم گویا یاد گرفته ام چگونه گاهی دست نوازشی بر سر خودم بکشم در خیلی چیز های عجیب و غریب استاد شده ام اما هنوز هم سرشارم از انرژی متراکم و وحشی مخصوص خودم .
امشب هم می خواهم خاطره روزانه بنویسم :
دیروز به مشهد نرفتم چون اخر این هفته وفات است و ما در تالار مجلس نداریم بدلایلی که نمی شه در وبلاگ نوشت تصمیم دارم اخر هفته به مشهد بروم تا چراغ قرمز تمام شود .
وقتی اینجا هستم وضعیت غذایی خوبی ندارم شبهای مجلس که غذای مجلس را می خورم ولی وقتی مجلس نیست غذایم بیشتر تخم مرغ است یا ماست رستورانهای اینجا غذای بسیار بی کیفیتی دارند . لذا به دوستی که داخل روستا می رفت گفتم برایم کمی شیرینی بگیرد . بیشتر شیرینها را بچه های دفتر خوردن و
من چند تا شیرینی خشک با خودم به اتاق استراحتم اوردم . اتاقی چهل و پنج متری در طبقه چهارم ساختمان که با حصیر دیوار هایش پوشیده شده و
من در انجا اسباب مختصری دارم یک تلوزیون یک کامپیوتر یک چند جلد کتاب و تشکی که اصلا جمع نمی شود از پنجره این اتاق تا کیلومتر ها بیابان دیده می شود و چراغ روستاهای مجاور که همیشه سوسو می زنند .
درب یخچال را باز می کنم دو عدد موز دارم و کمی شیر مثلا یک لیوان و نصفی و کمی هم عسل . یک ابمیوه گیری بوش خیلی خوب هم دارم پس شام روبراه شد شیر موز با شیرینی . اب میوه گیری را روشن می کنم و جلو اینه مشغول نرمش می شوم این عادت
من است روزی دو سه مرتبه نرمش می کنم خلاصه وقتی صد ضربه مشت اخر را به عضلات شکمم می زنم نرمشم تمام می شود . و حالا ابمیوه اماده است .
دستگاه را خاموش کردم و خیلی ساده دستم را برای برداشتن هم زن جلو بردم که یک دفعه ته هم زن در رفت و تمام شیر موز ریخت روی دستگاه حتی یک قطره شم نمود . فورا سیم برق را قطع کردم و تمام دستگاه را در حمام شستم و روی کاناپه دراز کشیدم و برای شام چند شیرینی بی مزه را با بی میلی خوردم .
خوشبختانه ، بدبختی ادم را استاد خیلی چیز ها می کند که شاید یکی از انها این باشد که چگونه دست نوازش را بر سر خودم بکشم وقتی هیچ کس نیست که بگم
من امشب هوس یک غذای چرب چیلی خوب دارم .
مادر این روز ها اصلا حالت خوب نیست ارزو دارم بهبودی ات دوباره بدست اوری و من باز بیام خونه و از همون قدمی اولی که وارد می شم داد بزنم :
ننه من
گشنمه
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: دوشنبه
29 بهمن
1397 ساعت: 10:52