حالا که پر از نا امیدی هستم حالا که احساس می کنم دیگر هیچ چیزی بین انسانها لایه ای از اطمینان نیست حالا که فکر می کنم انسانیت مرده حالا که می بینم حرف حساب نمی شه زد و همه چیز شده یک چیز دیگه . می ترسم ، حالا همه چیز ترسناک شده . اگه شما هم دوست دارید بترسید از امروز به بعد به جای بو کردن ادکلن کسانی که دور و برتان هستند سرشان را بو کنید ببینید . قدیما سر بچه ها را می بوسیدن و سر پدرها و مادر ها را همه چیز یا بوی نشاط و طراوت بود یا بوی کار و عرق ناشسته تلاش مداوم و بی ریایی .
واقعا ما به کجا رسیدیم یک برهوت مطلق برهوت فکر برهوت عقل برهوت بی انتهای واژه های نامفهوم . من واقعا از این برهوت ها می ترسم . هیچ چیز نباید بر مبنای حرف باشه و وقتی همه چیز بر مبنای حرف ایجاد می شه و همه چیز فقط حرفه حرفه و حرف .... یکی نیست بگه اقا جون حرف معنای یکسانی را تداعی نمی کنه یک جمله با توچه به زمان خاص و شرایط خاص و انسانهای خاص قابل معنا هست و ان هم هر کسی یک معنایی داره .
حرف دو گونه است یا حرف در یک رشته فنی است و بین یک گروه کاری خاص و طبیعتا پر از ایماء و اشاره و اصطلاحات خاص و بقول گفتنی حرفاشون برای خودشون مفهومه . ولی گاهی حرف جنبه عمومی داره حرفی برای همه فرهنگ ها برای همه زبان ها برای همه ی اقشار و همه دوران و .... این نوع حرف عملا بیان یک سری ماجرا و افسانه است که فنی و مبتنی بر پیرفت کاری خاصی نیست صرفا یک شعره یک گفته ی عبرت اموزه که حالا ممکنه مفید باشه یا بسته .....
ما به کجا رفتیم شده ایم یک مشت حرف که خودمان هم نمی دانیم باید با انها چه کار کنیم و حالا نوبت ایجاد بحرانه ، وقتی کسانی که گله را به بهانه آب خوردن به بیابان برهوت و سراب اورده اند ببینن اوضاع پسه طبیعتا باید یک سری ادم آب دزد معرفی کنن یک سری ادم سیاه نما و .... و دست اخر فقط با بحران بزرگتر می شه بحران موجود را پوشوند فقط با شکستن دست کسی می شه اونو از درد دندانش دور کرد .
یکی باید الان همین الان به همه بگه آرام باشین یک جا هر جا که هستیم بشینید و هیچ کاری نکنید کشتی طوفان زده را از این بیشتر متلاطم نکنید و گر نه همه غرق خواهیم شد همه مثل دودی که از یک گردوی پوک بیرون می زند در هوا سوت خواهیم شد
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی