در این مطلب، جزئیات مربوط به «اینجا قله اورسته» ارائه شده است.
این روزها همه مردم به بازی گرفته شده اند ، این نوع مسخرگی برای خودش یک تجربه خاصه ، یک عده هر کاری دوست دارن می کنن ، یک روز دزدی یک روز جنایت ، هیچ کس حق نداره هیچی بگه ، مردم فقط باید هنر تاب آوری را یاد بگیرن ، تاب آوری واسه چی ، تاب بیاریم که چی بشه ، چه اتفاقی بیفته
هر لحظه توهین هر لحظه بی عدالتی هر لحظه ی ما آغشته به حقارت شده ، اصلا معلوم نیست چه کسی داره از ما چیزی می خواد ، هر کسی لباسشو اتو نزده و موهاشو شونه نکرده همون می تونه واسه همه چی تصمیم بگیره ، سر خیک شیره دست همونه ،

حالا ما قراره به کجا برسیم ، به چه چیزی برسیم ، چه اتفاقی قرار بیفته که داریم اینطور مثل سگای پا سوخته له له می زنیم ، سونامی مریضی های لاعلاج راه انداخته ایم ، سونامی بیکاری و فقر ، هرزگی و فحشا بیداد می کنه کارگران معدن امیل زولا هم در رمان ژرمینال بسترانشان را با همسرانشان به مزایده نمی ذاشتن .
چطور می شه از یک فاجعه از یک حقارت از یک باتلاق از یک خریت از یک توهین و ... یک هو به کمال رسید ، یکهو به آزادی و امنیت رسید
این ته کدامین ماجراست که ما را به بازی گرفته ، این انعکاس کدام تفکر متعفن است که اینطور مانند بغل کردن عفریته ای چاق و بد بو ما را لای چربی های در حال ذوب شدنش به آغوش کشیده است .
این دیگه چیه ، این دیگه کجاشه ، طرف ..ونشو گذاشته دم دهن ما و داره برامون از معراج حرف می زنه
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی