خرید بک لینک

در این مطلب، جزئیات مربوط به «سمفونی مردگان» ارائه شده است.

اندوه ایران کشت ما را

وقتی می بینم ادما فقط تو بیمارستانا ، تو بستر بیماری و از پیری نمی میرن ، بلکه آدمای خوشتیپ و خوشگل و سالم و سلامت هم تو خیابون می میرن

دیگه از مرگ نمی ترسم

می گم شب اول قبر هر کاری اینا کردن منم می کنم. من دقیقا از جنس همین بچه هام حتی گناهامم مثل اوناست ، هممون مثل همیم و این موجب شده وقتی اونا نیستن احساس کنم یک تیکه از خودمو گم کردم ،

این پروانه های خوشگل و زیبا حتم دارم مایه رشک حوری ها شدن ، حالا دیگه حوری ها با ناز و کرشمه غربیله کنان از جلو چشم صاحبان امورشان رژه نمی رن .

مرگ دیگه برام ترس و وحشت نداره ، حالا یک فایل اونجا داریم یک پوشه مخصوص یک سری بچه باحال که دیگه از شفاعت کردنشون هیچ شک و شبهه ای نداریم ، می دونیم تا ما را از دور ببینن به ساقی شون می گن یه پیک اضافه کن این لاشی هم داره میاد ، بغل دستیش می گه طرف واسه خودش یک حضرته ببین گلوله وسط پیشونی

اونی هم که مسخره تر پیکشو می بره بالا نی گه به سلامتی اونایی که تو گلوله وسط دستگاه تناسلی شون نشسته

و اونی که کم حرف تره ، از ته دل می گه ، آخ ، همه چیزو دوباره برای زنده کردی

مسخرگی بالا می گیره ، سمفونی مردگان با فایل باز برای میفته ، یکی هم که صداش کلفت و رگه داره بقول مادر خدابیامرزم ریش تو گلوشه می گه ، اصغر بروز رسانی واسه خودش یک اسمی داشت تو بچه های سیدی

هنوز گرمی چکه های خونی که از لای موهام داره صورتمو رنگی می کنه احساس می کنم ، هنوز پرت و پلا م هنوز نمی دونم مردم یا زندم

اونی که خودشو آتش نشون جهنم معرفی می کنه می گه چته ، دمغی

می گم نمی دونم ، فقط دخترم هم باهام بود ، پس اون کجاست ، چی بسرش اومد

گلوشو صاف می کنه ، تف بر این خیابون ، کاش هممون می رفتیم تو کویر مصر این طوری خانواده هامونو الاخون پلاخون نمی کردیم ، ولی نترس دخترت طوریش نشده و گر نه اونم الان اینجا بود مثل خواهر من و اشاره می کنه به اون دختری که با روسری آبی رو نیمکت نشسته سیگار می کشه

......

مرگ سخت نیست وقتی تنها نیستی وقتی هم فکرایی داری که گویا قرنهاست تو رو می شناسن ، وقتی مشت ادم شورشی هستید که خدا هم نمی تونه محاکمتون کنه و شما هر شب واسه محاکمه ی او دارین اعتراض می کنین

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:00

صفحه بندی