گاهی وقتا و یک کم بیشتر از گاه گاهی از حرف های معمولی ادمهای زیر معمولی خیلی لذت می برم . مثلا یکی می گفت : فرد کاسب باید با مردم بسازه فرد کاسب با ادمی که کاسب نیست خیلی فرق داره .
یا اینکه یک پیر مرد هشتاد و پنح ساله می گفت : هیچی از زندگیم نفهمیدم چون هیچ وقت نفهمیدم بقیه چی می گن و از فکر خودم هم خاطر جمع نشدم اگه دوباره به حوونیام برگردم اول از فکرام خاطر حمع می شم بعد بقیه کارامو انجام می دم .
شاید دلیل زیبایی حرفهای ادمهای معمولی اینه که به حرفی گه می گن فکر نمی کنن بلکه از اونچه بهش رسیدن حرف می زنن حرفاشون بیان یک تجربه است بیان ضرر یک عمره . خیلی بده که حرف صرفا یک حرف باشه یک حرف که معلوم نیست از کجای ادم میاد واقعا خیلی حرفا از ترس میان خیلی حرفا از تنبلی میان خیلی حرفا از چاپلوسی میان خیلی حرفا از بدجنسی ... از ملاحظات ... از نفرت ... از
خیلی زمان می بره تا بفهمیم هر چه می شنویم را نمی شه گفت حرف ، حرف بیان تجربه شخصی یک فرد از تعرق یا تمرکزش روی یک پدیده خارجی است بصورتی که می توان برای ان پا در نظر گرفت به این معنا که حرف بر اساس خودش سوار است نه بر اساس عصا و اهرم و زور دیگری
حرف هرگز به موجود ذهنی تعلق نمی گیرد زیرا خودش برخواسته از ذهن است لذا فقط وقتی حرف است که به چیزی غیر از ذهن تعلق بگیرد . تا جایی که باید گفت حرف تنها ذهنیتی است که باید انرا دید . اگر حرف دیده نشود آروغی بیش نیست
داستان حرف را نمی توان در چند حمله بست ولی امیدوارم بازم قرصت کنم این مطلب را ادامه بدم چون این مطلب ریشه فریب انسانهاست
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی