کاهی از
خودم می پرسم چقدر باید دیگران را دوست داشته باشم و چقدر باید به دیگران احترام بگذارم و اصلا در احترام گذاشتن باید چگونه رفتار کنم ایا باید آغاز کننده باشم یا اینکه منتظر بمانم ببینم دیگران چگونه رفتار می کنند و اگر انها هم مثل من منتظر بمانند چه می شود و اگر انها اغاز گر باشن باشن ایا خودشان را در پیش من کوچک کرده ان و یا اگر من اغاز گر باشم باید منتظر سردی برخورد از طرف مقابلم باشم و اگر یکی یک وقت دوست داشتنی برخورد و دفعه بعد سرد و بی روح داشتانش چگونه است و اگر احساس کردی در رابطه با دیگران عذاب می کشی یا تحقیر می شوی باید انها را کجای ذهنت بایگانی کنی ایا در قسمت تنفر یا در قسمت فراموشی یا در انتقام یا در .....
من در این زمینه تمام ترمز هایم را خوابانده ام خیلی به فکر احترام دیدن نیستم من اساسا دیگران را افرادی سرد و بی روح و یخ تصور می کنم و وقتی جلو می روم توقع ندارم که چیزی از محل و احترام ببینم صرفا اگر فکر کنم این کار من جالبه ان کار را می کنم و خیلی وقتا در ابراز دوستی ام با دیگران موفق بوده ام و گاهی هم مورد بی محلی واقع شده ام ولی در هر دو صورت در رابطه دنبال چیزی خاصی نیستم ولی اگر حالا چیزی هم گیرم امد چه ضرری دارد همه چیز در رابطه مستتر است قدرت و ثروت و موفقیت و نشاط و .... پس من در مورد این داستان سردر گم بی محلی گذاشتن یا احترام گذاشتن پیش قدم شدن یا منتظر شدن و .... تصمیم خودم را گرفته ام بی توقع پیش قدم می شوم بی توقع احترام می گذارم فلانی فرماندار است خب احترامش می کنم فلانی استاد دانشگاه هست خب احترام می گذارم فلانی دکتر است ... فلانی پولدار است و .... ولی در ته دلم می گم کون لق همتون من فقط دوستتون دارم چون انسان هستید و گر نه
برای مقام و ثروت و و جایگاه و .... هیچ احترامی قائل نیستم من درسته که در احترام گذاشتن پیش قدم می شوم و منتظر نمی مانم ولی این کار من فقط بخاطر احترام گذاشتن به خودم هست و سردی دیگران اب سردی روی سر من نیست .
کلا باید مردم را دوست داشته باشی ولی نباید محتاج دوست داشتن مردم باشی . مردم نباید انقدر در زندگیت جایگاه داشته باشند که بتوانند تو را در برابر خودت کوچک کنند . تو بزرگترین هدف افرینش هستی و تمام دنیا حول محور توست پس این بی نیازی مطلق را برای همیشه برای خودم محفوظ داشته باش
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: پنجشنبه
5 دی
1398 ساعت: 4:16