نه اینکه از روی ترس بگم و یا از روی ملاحظه . من واقعا خدا را باور دارم و هنوز دلیلی برای اینکه خدا وجود ندارد نیافته ام ولی من از اون ادما نیستم که از صبح تا شب خدا خدا کنم و خیلی هم از ادمایی که مدام خدا را صدا می زنن بدم میاد . اخه خونه می خوان می گن خدا مریض می شن می گن خدا امتحان می دن می گن خدا . این بساط خدا پرستی نیست این بیشتر بساط کاسبی عده ای هست که احتمالا تسبیح فروشن یا بهشت فروشی می کنن یا شغلشون مناره سازی است یا ...خدایا نمی دانم تو چقدر به انکار خودت نزدیکی . نمیدانم کدام یک از ما خودش را به دیگری سپرده . من باید فردی با خدا باشم یا اینکه خدا موجودی با من باشد . من همین قدر می دانم که اگر خواسته باشم خودم را به خدا بسپارم خدا را در موقعیت دو راهی قرار می دهم که در ان واحد باید خدا از هر دو راه برود و در ضمن نیز دنده عقب هم بگیرد مثلا باید یک روز افتابی باشد و در ضمن باران ببارد و در حالی که بارون دارد گندم های دیم را ابیاری می کند افتاب نیز کوزه های خیس را خشک کند . قشنگی خدا به اینه که قبولش کنیم نه انکه تکرارش کنیم تکرار خدا بیشتر دلیل عدم قبوله نه دلیل قبول وقتی خدا را قبول کردیم بعدش یک کاری می کنیم نه اینکه خدا دلیل برای هیچ کاری انجام ندیم باشه که خودش باید کارا را رو براه کنه . خدا وقتی همه جا هست و همیشه هست و حواسش بهت هست که تو در همه حال اونو ببینی نیازی به رفتن به خانه ی مشخصی نداشته باشی که حال اونو بپرسی نیازی به شخص مشخصی برای تفسیرش نداشته باشی نیازی به اداب خاصی برای ارتباطش نداشته باشی ... خدا خدا خدا تافردا با هزار اسم با صد هزار لقب و ... بهتر است خدا را در کاری که انجام می دهیم نشان دهیم . خدا را در کیفیت زندگی مون . خدا را در صداقت کاری . حدا در تلاش و .... خدا را باید در عمل نشون داد اونایی که سرشون را به اسم خدا سرگرم کرده اند .... امان از اینکه خدا سرگرمیان باشد
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی