دوره زمونه ی حرفا خوب زدن و نوشته های ادیبانه و شعر گفتن تموم شده . دیکه از چینی نازک تنهایی و ابروی کمند و خار لب دیوار و دوشینه پی گلاب گشتن و شنیدستم که روزی... دیگر با نقالی و مداحی و جاری ساختن چشمه از توک انگشتان این و مزار درست کردن از رد پای اونو ....
حالا دنیای متفاوتی داریم در این دنیا تاریکی دیگه معنا نداره با داستان سازی و توهم سازی و اجنه هم دیگه نمی شه برنامه های زندگی امروزی را جواب داد . قبلا هر کسی یک جایی یک چشمه اب پیدا می کرده می رفته اونجا چادر می زده و گوسفنداشم می برده چرا و هر موقع هم خسته می شده می رفته لب چشمه برای خودش شعر می خونده بر لب جوی نشین و گذر و عمر ببین ....
حالا دنیا هوش بیشتری لازم داره حالا ادما باید بیشتر تلاش کنند دیگه با شعر و جملات قلمبه سلمبه نمی شه کاری انجام داد . دست اخر که طرف حرف تو را گوش کنه باید بره شاخه آهن بخره به یک میلیون و پانصد و گوشت بخره به صد هزار تومان و بره دکتر آمپول گیرش نیاد و کرونا هم تهدیدش کنه .
حالا دوره زمونه عمل کردنه . ادبیات را باید ریخت دور دیگه نباید مردم دور و اونایی که می خوان شعر بخونن جمع بشن و یا اگر خواستن این کار را بکنن باید به منظور تفریح باشه دیگه نباید شعر خوراک عقلی کسی باشه . اینکه زمین داره گرم می شه با قافیه های موزون درست نمی شه . اینکه رفت و امد شهری نیاز به مترو داره یا شتر سواری دولا دولا جور در نمیاد .
باید انسانها دیگه یک لحظه را بصورت سمبولیک در نظر بگیرن یک لحظه روشنفکری . دیگه بعد از اون لحظه همه خرافات برن تو موزه برن تو خاطرات وحشتناک برن تو فیلم ها و عبرت بشن برای نسلهای بعد . لحظه روشنفکری را بیاد داشته باشید دیگه با لاخ مو نشون دادن از چاه ویل اویزون شدن با غیبت کردن به هیزم جهنم فرو رفتن و .... من متعلق به نسلی هستم که به کفش پشت ویترین مغازه ها هم به چشم شهوت نگاه نمی کردم می گفتن گناه داره و منم قبول می کردم . هر چند سر این نسل در چاه ویل و داستان حضرت خضر فرو رفته بود دم این نسل به چیز هایی دیگری گره خورد . حالا به جای عالم مثل افلاطون عالم کوانتوم را داریم می بینیم . حضرات دیگر از عالم ذر دست برداشته و به عالم زر مشغول شده اند .
من اخر عاقبت حرفای خوب و نوشته های ادیبانه و شعر های پر مغز و قافیه ی جور را همین استیصالی می دانم که ما امروز گرفتارش هستیم . من اگر بدانم با نوشتن ادبی کار درست می شود تمام عمرم را می نویسم ولی باور من این است شعر احساس نیست ادب مقوله ای نیست که با مقراظ قافیه و شعر بوجود بیاید . احساس و ادب در درست حرف زدن دوری از خرافات و ترس و در جدی بودن است . ادب در خر کردن دیگران با شعر نیست احساس در گریاندن دیگران با ایجاد ترس و وحشت نیست اینها توهم ادب و احساس هستند . همانطور که خیلی ها که تاریخ و قضاوت تاریخی را قبول ندارند امروز دارند در توهم قدرت زندگی می کنند ولی قدرت در زمانی معنا دارد که برای ایجادش زور نزند قدرت نباید خودش را بوجود بیاورد باید خودش بوجود بیاید
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی