خب داستان رای و انتخابات که گذشت و این انتخابی که انجام شد بسیار امید وار کننده بود حالا اگر یک انسان به جایی برسد که مثل یک انسان رفتار کند خیلی کار بزرگی کرده . بگذار تا انهایی که احساس خوشی دارند بفهمند که چه خوشی ابهانه ای دارند .
موضوع کرونا هم مثل یک نفرین دامن ما را گرفت . اطلاعاتی در این مورد ندارم ولی خلاصه گاو هم نیستم می شنوم و می دانم فاجعه در یک قدمی ماست . زبان طنز بعضی ها در این مورد اصلا خوشایند نیست ولی امیدوارم همه چیز به خوبی تمام شود . شاید خدا چند روزی خواست تا هوا گرم باشد و این جوری ویروس از بین رفت . نمی دانم قبلا سطح زندگی ما بالاتر بود شاعرانی داشتیم که می گفتند چشمها را باید شست جور دیگر باید دید . وجود شاعر در یک جامعه یعنی وجود احساس و شستن چشم نیز از یک راحتی خیال خبر می دهد ولی حالا نوبت شعر تمام شده دکتر ها می گویند دستها را باید شست اونم با الکل ، این اصلا یک جمله احساسی نیست .
از فکر کردن به انچه می تواند کرونا در بین ما ایجاد کند وحشت دارم چون ما اصلا برای برخورد با این چنین موضوعی اموزش ندیده ایم . هر کاری را شلوغ کردن به سر و کله زدن و داد و فغان سر دادن و اب را گل الود کردن و سود جویی از هر شرایطی و بی رحمی و .... ما در این موارد تخصص داریم . ولی در حفظ سلامت خود و خانواده و جامعه و گذشت و حفظ ارامش و قضاوت درست و رفتار اصولی و ...
نمی دانم ، واقعا این موضوع را من بشکل دیگری پیش بینی کرده بودم و در پیچ و خم افکارم با این موضوع تاب خورده بود و انرا در جزوه ای نوشته ام نوشته ای که واقعا تاریک بود ولی از نگاه من کاملا واقعی . من پیش بینی کرده بودم زلزله ی تهران چیزی است که فاجعه ای بزرگ را ببار خواهد اورد و جامعه ای که اصلا اماده نیست چیزی را بسازد چیزی را درست کند در برابر این فاجعه تا کجا پیش خواهد رفت .
من در این جزوه نوشته بودم که .... صبح زود به ایستگاه راه اهن تهران رسید و برای رفع خستگی و اینکه هنوز خیلی زود بود به حمام دور میدان راه اهن رفت . حمام پر از سوسک بود و سوسک بزرگ و پیری که با سبیلهای تا بنا گوشش او را بیادحضرات دوره ناصرالدین شاه می اندازد . ..
امان از این قبله ی عالمها و این تفکرات بر خاسته از این جور بادمجانهای دور قابی ...
نمی دانم ، فقط امیدوارم و تسلیم . از اینکه هیچی و هیچکی نیستم حال خوبی ندارم . کاش ما کمی ارامتر بودیم کمی با اخلاق تر کمی با روجیه مثبت .... ان وقت همه چیز راحت حل می شد ولی من مردمانی متنفر و خسته و داغون و ....
همون کلمه ی نمی دانم بهتره چون واقعا هنگ کرده ام این دیگه چی بود که باید می شنیدیم . فگر کی کنم شبحی که سالهاست یا بهتر بگم قرنهاست در ما لانه کرده حالا بیدار شده و این از بیدار شدن گسل های تهران خطر ناک تر است از ریشتر ده خطر ناک تر است . واقعا تحفه اژدهای زرد برای ما ایرانیها چه می توانست باشد جز کرونا
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی