تکلیفم با بعضی چیزها روشن شده با بعضی چیز ها داره روشن می شه و این در مجموع چیز خوبیه . من از خیلی وقت پیش تلاش جدی کردم تا تو شک و تردید و باتلاق سردرگمی نمونم . خب خلاصه به یک چیز هایی هم رسیدم که در کل زندگی منو ساخت . من از این موضوع حس خوبی دارم با وجود انکه برای رسیدن به ان خیلی چیز ها را از دست داده ام . من به خیلی چیز ها که همینطوری جلو روم بوده پشت کردم چون بعضی چیز های دیگه برام روشن شده و بقول گفتنی نمی تونی با چشمان باز رو به عقب حرکت کنی. خب اینکه چه چیز های برای من روشن شده این قصه سر دراز دارد ولی یک چیز برام خوب روشن نشده بود که این روز ها احساس می کنم روشن شده و حسی خوبی به ام می ده . من از بچه گی واقعا از خیلی سالها قبل وقتی کسی می پرسید یا موضوع انشا می شد که می خواهید در اینده چه کاره شوید ؟ برای این سوال جوابی نداشتم . ممکن بود الکی بنویسم من دوست دارم وقتی بزرگ شدم دکتر باشم .... یا مهندس .... با معلم و .... ولی واقعا اینها علاقه من نبود . دانشگاه رفتن من نیز کمکی به حل موضوع نکرد و بعد شغل های بازار هم برای من چیزی نبود . من یادم هست زمانی که طلا فروش بودم در جایی نوشتم : آخه اینم شد کار من حالا باید اینجا بایستم و به یکی انگشتر بفروشم یا النگو ... کارهای زیادی کرده ام که انها همه و همه برای نان بوده برای معیشت همین الان هم همینم الان آشپزی می کنم تالار دارم گاهی به دوستان می گم خب کار خوبیه دور وبرم چند نفری کار می کنن ، عرق می ریزم ، و دزدی نمی کنم در حالی که این ار خیلی توش دزدی هست . ولی با اینهمه من در این زمینه همچنان گیج بودم و گیج می زدم . سنم داشت بالا می رفت و من در ذهنم هیچ جوابی نداشتم که خلاصه امدم بدنیا و دارم به پنجاه می رسم ولی هنوز جواب یک سوال را نمی دانم که دوست داشتم چه کاره شوم ؟ الان می توانم انشایم را بنویسم و چه موضوع سختی بود
وقتی بزرگ شدم دوست دارم یک فرد انقلابی باشم از انقلاب خوشم می اید کلا از ادمهای انقلابی خوشم می اید دوست دارم انقلاب کنم انقلابی که خونین نباشه . کسی در ان کشته نشه . از نوع مخمل هم نباشه سبز و سیاه و ابی هم نباشه . اون زنی که گفته بود : جوانی که شورشی نباشد توهینی به نسل خودش هست . خدایا اسمش چی بود الان حضور ذهن ندارم
ولی هر چی هست حالا می توانم انشایم را بنویسم . من یک انقلابیم . انقلاب را دوست دارم . هر چند نان سفره ام فرصت نمی دهد که کفگیرم را کنار بگذارم و برم به کارهای انقلابیم برسم ولی مشکلی نیست حالا می دانم من فقط اینرا دوست دارم . کسانی را دوست دارم که موثر بوده ان . کسانی را دوست دارم که دنیا را به خودشان معطوف کرده ان چه خوب و چه بد ولی در هر صورت تلاش کرده ان خودشان را نشان دهند . انقلابی بودن هر چه هست یک ایمان است ایمانی که ادم به خودش پیدا می کند و با ان گرم می شود سفره بی نان و اینده ای پر از ابهام برایش معنی ندارد انچه هست این است که او ایمان دارد می تواند همه چیز را تغییر دهد و دنیا را جای بهتری کند
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی