خرید بک لینک

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند .... بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا می رود ساز غزل گیرد بدست .... طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند

بلبلی در سینه می نالدهنوزم کاین چمن .... با خزان هم اشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز ... چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز .....با همون شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا اسمان ... با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز ... در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی از پی ازار من .... خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی .... چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند ... انچه گردون می کند با ما نهانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان .... دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید .... ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند .

.................

کرونا خیلی سخته . برای منم خیلی سخته برای همه سخته . ولی الان وقت درد دل نیست . ... من یک خبری را این روز ها دارم می شنوم که بسیار متاسفم واقعا جای تاسف دارد و ان خبر اینه که در این روز ها خشونت خانوادگی زیاد شده . آخه این موضوع خیلی عجیبه اصلا این روز ها وقت درس اخلاق دادن و تذکر های مداوم و ابراز نگرانی های هر دم و گیر دادن های بی دلیل و با دلیل نیست . این روز ها وقت آتو گرفتن نیست این روز ها وقت بالا اوردن همدیگر نیست حتی اگر یک عمره داریم همدیگر را تحمل می کنیم ولی صبح می زنیم بیرون و تا اخر شب همدیگر را نمی بینیم و اخر شب هم میاییم خونه و مستقیم می ریم تو اتاق خواب می گیریم می خوابیم .

من وجود اختلافات را در روابط زن و شوهر و بچه ها با یکدیگر یا با پدر و مادرا قبول دارم و اصلا اونو امری اجتناب ناپذیر می دونم چون معتقدم خانواده با تمام خوبیهاش نمی تونه جوابگوی خیلی چیزا باشه خیلی کارا را مردم دوست دارن با کمی غریبه تر ها انجام بدن مثلا با دوستانشون و برخی کارها را کلا دوست دارن با غریبه های کاملا دور انجام بدن و ....

شاید این موضوع تا جایی درست باشه که از اساس مسئله ازدواج و به تبع ان مسئله خانواده را تحت تاثیر قرار بده و هزاران حرفی که تو این مایه ها وجود داره ....

ولی من می خواهم با اشاره به شعر بسیار زیبای شهریار که انرا اول متن گذاشتم بگم : حق به همه شما هست ولی الان وقتش نیست . الان وقت اونه که شما برای هم فداکاری کنید به هم بیش از همیشه عشق بورزید به هم حال بدید . لبخند و نشاط را به خانه هایتان بیاورید و موجب امید واری و تسلای دل هم باشید . این موضوع در حال حاضر جنبه عشقی ندارد موضوعی تاریخی است شما دارید در زمانی سخت ازمایش می شوید و عملکرد شما تا اخر زندگی با شما خواهد ماند .

من معلم اخلاق نیستم . فقط می گم الان وقت دعوا نیست وقت انتقام و ..... نیست وقت کلاغ کلاغ کردن بچه هاست . وقت ظرف شستن باباهاست وقت ناخن گرفتن دستهای بابا بزرگ ها و مامان بزرگ هاست وقت گوش کردن به قصه های زندگی بزرگتر هاست . وقت انرژی های مثبتی هست که باید به هم بدیم .

حق به شما نیست اگر این روز ها حرف حقی را بزنید که موجب دعوا شود . دوباره شعر شهریار را بخوانید . مدت عمر کوتاست خیلی خیلی خیلی زود دیر می شود ....

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:32

صفحه بندی