خرید بک لینک

یک چسب دارم  ، اسم چسبم را نمی دانم ، صبح که می خواهم از 11 بیرون بیایم ، می بینم سرم اون ور بالش افتاده و گردنم با دست چپم از تخت اویزان است ، دست راستم و پای راستم پاسین تخت افتاده اند ، یکی یکی اعضایم را برمی دارم یک چند تا چرخ می دمشون ، گاهی یا دستم مگس روی پتو را می زنم و سپس انرا به بدنم می چسبانم ،  اون چیزی که زیر پایم قل می خوره باید چشمم باشه  ، اونم  می ذارم سر جاش و فشار می دم تا تقی  صدا کنه . 

به دورترین لحظات حیاتم همون اول کاری سلام می کنم و مدتی خودمو در ته ته ته افکارم می بینم ، گویا انسانها در نهایت تبدیل به چندش می شن  ، اینکه روح وجود دارد یا وجود ندارد موضوعی غیر عقلانیست ، نه اینکه وجودش غیر عقلانی یا عدم وجودش غزر عقلانی باشد  کلا موضوعیت قضیه در حیطه عقل نمی گنجد ولی به نظر می رسد تمام بدبختی و فساد انسانها از این شروع شده که یکی خواسته این موضوع را اثبات عقلانی کند  و دیگری خواسته انرا عقلانی رد کند  . 

مسئله حائز اهمیت این است که چه روح وجود دارد و چه وجود ندارد بایدپذیرفت که ارواح وجود دارند و ما چیزی جز سایه این اشباح و ارواح نیستیم   .  اجازه بدهید تا منظورم را بهتر بیان کنم ، بی شک می توان گفت منظور از وجود هر چیزی اثر گذار بودن  ان چیز است و مترتب اثر بران چیز  ، پس اگر نفس می کشیم دلیل حضور هواست و اینکه ما هوا را با چی حس می کنیم مهم نیست . حالا من می خواهم بگویم چه ما ارواح را قبول کنیم و چه قبول نکنیم ارواح بر ما حکومت می کنند حتی اگر این نحوه حکومت مردگان بر ما صرفا بخاطر منطق اشتباهی ما باشد هیچ چیزی از اثبات موضوع کم نمی شود گویا نیمی از تفکر  زنده ها ریشه در زمان پس از مرگشان دارد ، به نظر می رسد که زنده ها می خواهند بعد مرگشان سرنوشت بعضی ها معلوم باشد ،  تلاش انسانها برای تاثیر گذاری بر سرنوشت هم  حیات بعد از مرگ انها را تضمین کرده است یعنی حتی اگر روح وجود نداشته باشد ان چیزی که تاثیر وجود روح را دارد وجود دارد .

می خواستم بگویم انسان در ته ته ته افکارش  افلیج و تنهاست ولی درست بعد از مرگ و نابودی مطلق  ، افکار او دوباره جان می گیرند و به پرواز در می ایند و ما روی تختخواب این از هم گسیختگی را می بینیم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 5:18

صفحه بندی