فردا 1 1 1 پدر و مادرم هست .
به انجام این جور کارها علاقه دارم ، نمی خوام زندگی چنان مرا بگیرد که پدر و مادر را فراموش کنم ، اگر اینطور باشد خودم را نیز از خودم خواهد گرفت ، زمان دزد فوق العاده حرفه ای و بی انصافی است . ما غرق زمان می شویم غرق روزمره هامون می شویم و برای خودمان یک حریم امن می سازیم و سرمان را در ان حریم فرو می بریم و دیگر هیچ چیزی را نمی بینیم .
من برای فردا هزار و صد نفر میهمان دارم ، غذا یک چلو مرغ ساده است با سرویس معمولی ، یک گروه دوازده نفری از مشهد برای انجام مراسم می ایند ، پذیرایی موز و پرتقال و میکادو است .
امیدوارم بتوانم مجلس در خور شانی بگیرم ، بیاد پدر و مادر ، انها که کم و کاستی هایی داشتند و ما با هم تفاوتهایی داریم وای در نهایت پدر و مادرم هستند .
به خواهرم گفته ام چند عکس و بکی دو تا کلیپ هم ازشون تهیه کند تا در مراسم پخش شود
شاید منم یک خوشامدی به میهمانها بگویم ، اگر گفتم حتما در وبلاگم منعکس خواهم کرد .
امشب در تالار مجلس عروسی داریم ، لذا امروز سخت درگیر کار هستیم . بعد از اتمام مجلس تقریبا ساعت دوازده شب آشپزی مجلس خودمان را شروع می کنیم تا صبح طول می کشد
زمان قاتل خاطرات است ، خیلی زود ادم بی حاطره در زمان غرق می شود و نمی داند چه بر او گذشته تا او در این مرحله قرار گرفته ، من دوست ندارم ادمی طغیان گر باشم ادمی که محبت های دیگران را در حق خودش فراموش می کند ، حتی محبت خدا را ، اگر جایی از زندگیم هست که خدا در ان مورد به من لطف کرده انرا می بینم ، می نشبنم و صبورانه از سبویش می نوشم
مملکت ما عاق قدر نشناسی هاست ، مردمی که هراسان بدنبال آخوری می گردند تا عطش خود را فرو نشانند ، و امروزه همانها هستند که خیلی وقتا داد واعطشان سر می دهند ، همان داستان ، خود می کشی حافظ و خود تعزیه می داری
اگر فرصت کنم فردا که مجلس داریم ، پس فردا در این مورد باز خواهم نوشت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت از رخنه تابوت آید به مشامم
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی