آقای ولو دیمیر زلنسکی
خانم اولنا زلنسکا
گویی همین دیروز بود ، چه زود نوزده سال گذشت . سال ۲۰۰۳
تصور اینکه شما دو نفر در جریان این جنگ طوری بشید برام وحشتناکه و برای دنیا هم اگر شما دو نفر یا حتی یکی از شما دو نفر در جریان این جنگ کشته بشید یک تراژدی بزرگ خواهد بود
اگر شما را بکشند ، فیلم زندگی شما سرامد تمام عاشقانه ها ی تاربخ خواهد شد . خواسته یا ناخواسته شما همان دختر و پسری هستید که برای مبارزه با اهریمن جادو گر مخوف به داخل غار تاریک رفته اید ، این سهم شماا از تاریخ است . این وظیفه ایست که گاهی خدا بر دوش کسی می گذارد
اژدهای داخل غار هم این را می داند که کشتن این دختر و پسر برایش تبعاتی وحشتناک خواهد داشت ، او می داند با ریختن خون اینها دیگر هیچ جادویی نمی تواند چهره کربه او را توجیه کند هیچ اینه ای نخواهد توانست او را زیبا نشان دهد
ما در کشورمان یکی از شماها را داشتیم لسمش ندا بود ، اهریمن می خواست صدای ندا را در گلویش خفه کند گلوی او را فشرد تا خون از حلقش فواره زد ، از ان موقع جادوی آیینه شکست و مردم چهره اهریمن خون اشام را دیدند
اولنای نازنین ، هر لحظه ای که تو داری مقاومت می کنی هزاران امید زنده می شود ، هر لحظه که تو گربه می کنی به نظر شجاع تر می رسی ، و ترس میلیون ها برده را مثل غباری از روی عتیقه ای از عهد باستان می زدایی ، تو زنده خواهی ماند زیرا اهریمن بهتر از هر کسی می داند تار و پود وجود تو به درازای تمام کرات و آسمانهاست
اتفاق مهم ان بود که تو تصمیم بگیری ، بایستی ، مقاومت کنی ، بجنگی ، و شجاع باشی . تو خون سرخی که در رگهای قبیله می ریزی ، تو ان لحظه نابی که در نهایت افسانه از پس سرگردانی ها و نگرانیها ، فرا می رسد و در پی ان زندگی آغاز می شود
درود قلبی مرا بپذیرید ، در دنیایی که همه ادایش را در می اورند و چه ماهرانه حقانیت را مانند لاش گوسفندی بر قلاب دکان قصابی اویزان می کنند ، شما رهبران واقعی هستید
زنده باد آزادی
زنده باد حقیقت
زنده باد عقلانیت
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی