سالها قبل یک توله سگ را به خانه ام بردم ، نمی دانستم نر است یا ماده فقط می خواستم او را نگه داری کنم چون حال و روزش خوب نبود .
سگ هر روز بزرگتر و زیباتر می شد غذای خوب می خوب و در جای خوبی استراحت می کرد ، خانه من در روستا هزار متر بود پر دار و درخت و منم کلی با این سگ زیبا حال می کردم
پشت خانه من چند باغ بود و سگان 1 زیادی شبها انجا پرسه می زدن ، اخر شب سگ من خودش را به در می کوبید و از می خواست که در را برایش باز کنم .
من رحم می کردم و توله سگ که حالا یک ماده سگ زیبا شده بود پیش انها می رفت ، مدتی می گذشت و او نمی امد و من مجبور می شدم به خانه بیایم و در را ببندم نمی توانستم در را باز بگذارم و نمی توانستم به او کلید بدهم
تفریحات سگ زیبای من صبح زود تموم می شد ولی من اصلا ادم سحر خیزی نبودم و این موجب می شد که او هر روز بیستر از روز قبل الاخون پلاخون بشود
داخل کوچه سرگردان می شد ، گاهی بچه ها او را کتک می زدن ، هر چند خلاصه در طول روز یک طوری به خانه می امد و غذا می خورد ولی باز آخر شب همان داستان تکرار می شد و باز سگ من بی قرار می شد
من باز در را باز می کردم ماده سگ بیرون میرفت به من نگاهی می انداخت گویا می گفت من می رم بیرون ولی تو در را نبند ، من بهش می گفتم برو زود برگرد من تا یک ساعت در را باز می ذارم
او بعد از یک ساعت می امد حتی گاهی رفقایش را هم با خودش می اورد داخل خانه ، ولی باز هم موقع بستن در همان قصه تکرار می شد و او در حین انکه دل کندش سخت بود ولی بی قرار ، قرار های شبانه اش بود
او می رفت و باز داستان دربدری فردایش رقم می خورد ، حتی من یک دفعه او را تا پنج روز ندیدم و بعد که امد رنجور بود طنابی در گردنش بود و معلوم بود کسی او را گرفته و غل و زنجیر کرده
با تمام این احوال که او می دانست خانه من بهترین جای برای زندگی راحتی وکلاس اوست ولی جریان اخر شب او را در نهابت تبدیل به یک سگ ولگرد ، کثیف گرسنه کرد و او هرگز نتوانست در این مورد به یک اجماع عقلی درست برسد
گاهی باید ازاد بود ، گاهی باید مقید بود ، گاهی باید رها بود گاهی باید .... این گاهی ها را بدقت بررسی کنیم کار اسانی نیست ولی چاره ای نیست
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی