ذهنم را خالی می کنم و این کار را بارها و بارها تکرار می کنم با خودم فکر می کنم نوشتن که نمی تواند صرفا برای نوشتن باشد باز هم می بینم ذهن خالی هم خودش یک موضوع است گویا بادکنی از تهی بودن سر به پرواز می گذارد و حالا این نگاه است که برای خودش تعابیری دارد .
خب می بینم تب دنیا دارد بالا می رود زندگی تب دار چیز قشنگی نیست گویا دنیا فهمیده با اخلاق شکمش سیر نمی شود . این منطق بدی نیست زیرا این منطق تمام کسانی است که پله های موفقیت را خیلی زود بالا رفته اند با این احوال موفقیت همیشه حقیقت نیست و سقراط گفته انجا که حقیقت نباشد همه چیز پست و زشت و مبتذل است و از طرفی داریم می بینیم همه چیز پست و طشت و مبتذل است پس یک نتیجه ساده می گیریم جهان دارد از خوشبختی دور می شود تا وقتی که فکر ما این باشد که چگونه موفق شویم هرگز موفق نمی شویم تنها وقتی موفق هستیم که فکر کنیم چگونه می توانیم مفید واقع شویم
من باید به فکر تو باشم به این فکر کنم که با ضایعات وجودم اعم از ضایعات وقتم یا ضایعات توجهم یا ضایعات احساسم می توانم برای تو چه کار کنم جان انسانها بسته به ضایعات وجودی هم نوعشان است خیلی ها فقط با ضایعات غذای دیگران زنده می مانند و خیلی ها با ضایعات احساس دیگران گرم می شوند
وقتی ذهنت را از همه چیز خالی می کنی دلت از همه چیز پر می شود گویا ذهن برای ورود به لحظه است و دل برای زندگی در لحظه . از بالا سیر انسانها سیر به قهقراست رفتن به مریخ چیزی از سیر قهقرایی مان کم نمی کند وقتی تلاش نمی کنیم که دنیا با وجود ما جای بهتری برای زندگی باشد سیر قهقرایی خواهیم داشت تا وقتی تلاش کنیم که سهم بیشتری از دنیا داشته باشیم .
افسوس خواهیم خورد وقتی به انچه می خواهیم برسیم ولی نباشند انهایی که میخواستیم رسیدن ما را ببینند پس بهتر است چشممان را روی کسانی باز کنیم که می خواهیم انها را ببینیم و تلاش کنیم تا انها را به انچه می خواهند برسانیم . موفقیت سرابیست که همیشه چند قدم جلوتر است حقیقت همین سگی است که می توانی الان بهش غذا بدهی
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی