اسب تازی شده مجروح به زیر پالان .... طوق زرین بر گردن خر می بینم ....
اگر می خواست کار دنیا درست بشه در همین هفتصد سال گذشته از حافظ تا حالا درست می شد . این روز ها خیلی از کار نا امید شده ام می بینم زندگی دارد بسرعت برق و باد تمام می شود و کار چیزی جز دغدغه نیست . کار خوب است برای وقتی که چشمهایت را روی کارت گذاشتی کسی قدرت تو را بداند کار خوب است برای وقتی که کمرت را روی کارت گذاشتی زانویت را روی کارت گذاشتی و مویت را روی کارت سفید کردی کسی قدر کارت را بداند کار خوب است برای اینکه موجب اعتبار و شخصیتت شود . کار برای تحقیر شدن نباید باشد برای سر و کله زدن مدام با ادارات دولتی و شنیدن حرف زور نباید باشد مگه چه تحقیری از این بالاتر که یکی برق کارگاهت را قطع کند یکی بر کارت هر چقدر دلش بخواهد مالیات ببندد و یکی بخاطر بیمه جریمه ات کند و یکی دنبال اتو گرفتن از نحوه کارت باشد و یکی توهین امیز تحقیرت کند و ... ایا این نحوه برخورد با یک اهل کار است یا با یک حلاف کار . ایا نباید یک عامل کار واقعی در حامعه را دریابیم و به او احترام بگذاریم و در راه حل مشکلاتش کمکش کنیم یا اینکه باید مثل یک خلاف کار با او رفتار کنیم .
من شاید اشتباه می کنم ولی واقعا از کار کردن از انجام کار مفید خسته شده ام
یکی گوهر برد بی کندن کان ..... یکی در کندن کان می کند جان .....
حالا کار یعنی کار کاذب حالا کار یعنی دلالی حالا کار یعنی رانت حالا کار یعنی اختلاس یعنی دزدی یعنی تقلب کالا کار یعنی چاپلوسی یعنی تقی به وبلاگ توقی کلمه خوردن .
شما به این مثال من دقت کنید من در جایی زندگی می کنم که مردم ان کشاورز هستند دو همسایه دو برادر دو هم فکر یکی از انها پسته کاشته دیگری انار حالا کسی که پسته کاشته انرا می فروشد به کیلویی صد و سی هزار تومان و دیگری انار کاشته انرا می فروشد به کیلویی هزار و پانصد تومان یک تن پسته را می خرند به صد و پنجاه میلیون تومان و یک تن انار را می خرند به یک میلیون و پانصد هزار تومان . پسته را هر بیست و چهار روز اب می دهند و انار را هر دوازده روز . پسته در برابر سرما مقاوم است و انار در برابر تغییرات اقلیمی و سرمای زیر ده درجه شکننده .
هر دو خلاصه یک کار انجام می دهند و به یک اندازه زحمت می کشند ولی یکی سه تن پسته را می فروشد به چهارصد میلیون تومان و دیگری سه تن انار را می فروشد به چهار میلیون تومان و این دو می خواهند در شرایط مساوی زندگی کنند این واقعا چطور ممکن است و چرا این همه تفاوت
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی