نمی وبلاگ دانم کلمه ما در این مملکت قاضی پرورش می دهیم یا چغد . نمی وبلاگ دانم کلمه به این چماعت درس قضاوت یاد می دهند یا درس ابهت . نمی وبلاگ دانم کلمه باد این ها از مقعدشان خارج می شود یا در غبغب شان تلمبار می شود . نمی وبلاگ دانم کلمه اینها سواد حقوقی دارند یا سواد رشوه گیری . نمی وبلاگ دانم کلمه اینها دنبال احقاق خقند یا دنبال پر و پاچه . نمی دانم اینها وقتی تر می زنند مجازات می شود یا محل کارشان عوض می شود . نمی دانم اینها ان ترازوها را بالای سرشان برای چی گذاشته اند مثلا خودشان نقطه تعادلند یا پله سنگین قضیه . نمی دانم بین پله جیبشان و پله چپ شان بقیه اون وسط چیزشان حساب می شوند یا پشیزشان . نمی دانم اونا ادمند و ما مشتی مورچه باسن گنده یا ما ادمیم و اونا آدم فضایی ولی هر چی هست معلومه که از جنس هم نیستیم . نمی دانم چرا زورشان می اید بخندن ، نمی دانم چرا از شلوار جین بدشان می اید . نمی دانم چرا همینجوری که می بیننت ، میشناسنت . نمی دانم چرا وقتی پز علم لدنی شان را می دن اون گاز غبغبشان نیز ورم می کنه . نمی دانم دستوری کار می کنند ، سلیقه ای کار می کنند ، یا پادگانی ولی هر چی هست کارشان ربطی به داد ستانی ندارد .
آدم مثل من اینهمه خر باشه که هیچی را ندونه هم خیلی ضایعه همون بهتر که بنابر متن دیشبم هری پاتر پانصد سال قبل از میلاد نوشته می شود و ما حالا داخل غارها خانه هامون مثل لانه زنبور آویزون بود یا مثل لانه عنکبوت ها در زیر پل ها زندگی می کردیم اون وقت هممون یک جارو دسته بلند هم داشتیم که صبح تا شب داخل صخره ها با هم می جنگیدیم و کلاغ های بالای سر هم ما را به سخره می گرفتند و هر کی با موشهای بیشتری ارتباط داشت ادم مهم تری به حساب می امد
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: سه
شنبه
29 آبان
1397 ساعت: 17:33