خرید بک لینک
البته مادر من هیچ وقت کار نکرد من بخاطر ندارم که مادرم کار کند البته گاهی با بابا به باغ می رفت تا مثلا برای خانه انار بیاورند . ولی کار مادر در خانه زیاد بود باید کار بچه ها را انجام می داد وقتی قند می شکست من برای خوردن نرمه های قند کنارش می رفتم و خاکه قند ها را می خوردم . مادر قرمه های خوبی درست می کرد و انها را در شکمبه ای می گذاشت و از سقف خانه اویزان می کرد . هر دو هفته یک بار در خانه نان پخته می شد و نانی که مادر با کمک معمولا یکی دو نفری که کمکش می کردند ان دو سه نفر معمولا یا خانم مرحوم عبدلله بود یا زبیده زن مرحوم عمو یا بتول زن مرحوم عباسعلی و یا زهرا زن همسایه . واقعا چه نان روغنی هایی پخته می شد چه تافتون هایی و چه قلف هایی که زیر اتش تنور می گذاشتن تا کاملا بریان شود . روز های عید مادر زنجفیلی های نرم و خوشمزه ای درست می کرد . و آش هایی که مادر می پخت هرگز کس دیگری چنان اش هایی قادر نبود درست کند . مادر قوی و سالم بود تند و تند کار ها را انجام می داد و سپس دوش می گرفت و بعد همه چیز تموم می شد . راستش از اینکه مادرم نباشد می ترسم و همین الان هم از اینکه مادرم را ضعیف و رنجور می بینم حال خوبی ندارم ولی کار دنیا شاید همین باشد چند صباحی می اید و می گذرد هر چه باشی می گذرد برای من مهم نبود که یک بچه دهاتی بودم یک خانه کلوخی بدنیا امده بودم که نه برق داشت نه اب و نه هیچ امکاناتی برای من لبخند مادرم مهم بود و از اینکه این لبخند را خیلی کم می دیدم هنوز عذاب می کشم من دوست داشتم مادرم برقصد و شاد باشد و لبخند بزند ما مردمانی خوب بودیم ولی انگار زندگی لیاقتی بیشتر از خوبی می خواهد باید اخلاق مند و هدفمند و روشن فکر و با فرهنگ می بودیم که شاید نبودیم ما زیادی عامی بودیم زیادی ساده بودیم و زیادی بی توجه . ما حتی زیاد قدر زندگی را نمی دانستیم چون جمع متراکمی بودیم که هر لحظه ایجاد نگرانی می کردیم در هر صورت این روز ها که حال مادر خوب نیست زانوهایش درد می کند و حواس خوبی ندارد و ... دلم برای خودم می سوزد دوست دارم زندگی به من فرصت بیشتری می داد تا می توانستم بیشتر با مادرم باشم شاید این توجیه باشد ولی واقعا درگیرم هر روز و هر لحظه کاری هست که نیمه تمام مانده و ... دنیا تو می تونی ادمها را خوش کنی و مثل باران که بر زمینهای خشک می بارد امید را به دل طبیعت برگردانی پس یکی از ان کارهای خاصت را به من نشان بده شاید منم بتوانم طوری خودم را جمع و جور کنم تا بیشتر با مادر وقت بگذرانم وقتی به مادرم نگاه می کنم ماه را در او می بینم واقعا شاید معنای مادر همین باشد یعنی ماه در او پیدا

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: پنجشنبه 26 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:18

صفحه بندی