خرید بک لینک
این روز ها از ان روزهاست که حتی دلم نمی خواهد بنویسم حالم بده نمی فهمم چطور می شه یکی را کشت که گفته من توان گرانی را ندارم نهایت باید حقوق را زیاد کرد می گن اگه گشنه باشی دزدی اشکالی نداره می شه بقدری که سیر بشی دزدی دزدی کنی خب حالا ارتباط با این امریکای جهان خوار بده اولا به من چه که جهان را خورده دوما فعلا اگه این ارتباط موجب می شه که ما همدیگر را نکشیم چه اشکالی داره . چرا موضوع را اینقدر پیچیده اش می کنیم چرا دلواپسان حالا دلواپس خانواده ها نیستند . ما دهاتی ها که کلا از دایره اعتبار خارج هستیم باید هر روز ببینیم مش مندلی چی می گه اره معمولا مش مندلی اخبار بی بی سی را از رادیو گوش می کنه و بعد صبح میاد بیرون بادی به غبغب می اندازه و می گه ای بابا امان از این انگلس (( با کسر لام )) دیشب داشتم بی بی سکینه را گوش می دادم لطف علی خونجی و صادق صبا و .... خلاصه چند تا اسم ردیف می کنه و .... حال و روز همه ما مثل همین مش مندلیه با تنبون گشاد و راه راه ابی . ولی داستان شهر های ما نیز همینه بله ما دهاتی ها دور هم در یک جایی به اسم مشهد جمع شده ایم و یک ده بزرگ ساخته ایم به اسم مشهد موتور سواراش کلافت می کنن و ماشین سواراش دیوونت و حالا بگم داستان چیه یک داستان واقعی می گم : طرف رفته صد تا خانه اجاره کرده و اجاره دو سه ماهشو هم یک جا پرداخت کرده بعد رفته خونه ها را به رهن واگذار کرده به خلق الله مثلا طرق پانصد میلیون اجاره را پرداخت کرده و از اون به بعد صد خانه داده به رهن هر خانه صد میلیون که شده ده میلیارد تومن بعد فرار کرده حالا پیدا کنید پرتقال فروش را . اخه ما با این نوع رفتار چه تیر بزنیم تو روح هم چه تیر بزنیم تو پیشانی هم . داستان ما خیلی غمگین شده . دیشب رفته بودم کلاس علم بلاغت و ارتباط و موفقیت به استادی امیر شفیعی . استاد داشت می گفت خودتونو بغل کنید خودتون ببوسید و عاشق خودتون باشید و با صدای بلند ارزوهاتونو بخواهید و .... حتما موفق می شید و به هر چه می خواهید می رسید . من از کلاسش بیرون امدم با خودم گفتم رمز زندگی یک چیزه و اونم اینکه ببینی داری نون چی را می خوری داری نون کی را می خوری اگر پاک باشی اگر تک تک سلولهای زندگیت پاک باشن و با ریختن خون دیگران و مکیدن خون دیگران چاق و فربه نشده باشن حتما قانون سرنوشت جایزه ای برایت در نظر می گیرد به نام خوشبختی و اینجاست که ما می توانیم یک متر برداریم و ببینیم چقدر از خوشبختی دوریم به اندازه ای که نمی تونیم از صندلی که حق ماست بگذریم به اندازه ای که نمی تونیم از پولی که حق ما نیست بگذریم به اندازه ای که .... فاصله ما باید به سال نوری سنجیده شود چون تازه که قبول بکنیم پاکی چیز خوبیه باز برایش از تاریک ترین اعماق تاریخ گواهی صادر می کنیم و این گواهی تاریخ گاهی چقدر کورکورانه و بزدلانه است

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:15

صفحه بندی